امروز خبر رسید از زندان که احتمالاْ فاطمه پژوه چهارشنبه این هفته اعدام می شود. فاطمه پژوه همان زنی است که نصف شب با صدای ناله بیدار می شود و می بیند که شوهر صیغه ای اش دارد به دختر ۱۴ ساله او تجاوز می کند. همان زنی که بعد مرد را می کشد. همان که تا صبح می نشیند بالای سر جسد مرد و نگاهش می کند. همان که بعد تصمیم می گیرد جسد را تکه تکه کند.
امروز با دخترش حرف زدم. گریه می کرد. امیدوار بود خبر درست نباشد.
مسلماْ آدم کشی فاطمه را تایید نمی کنم، اما حسش را قابل فهم می دانم. و فکر می کنم اگر آدم کشی او کار زشتی بود، کشتن او هم کار بسیار زشت تری است. اگر او دیروز کنترل اعصابش را نداشته در زمان کشتن آن مرد، امروز سیستم قضایی با خونسری دارد شانه اش را می اندازد بالا و او را به طناب دار می سپارد.
امیدوارم خبر درست نباشد. امیداورم سحر چهارشنبه چنین واقعه شومی را رقم نزند. امیدوارم این خانواده بیشتر از این از هم نپاشد. امیدوارم همه چیز مثل یک کابوس که بیدار شوی و ببینی که همه چیز خواب بوده، تمام شود.
