ساعت دارد ۳ صبح میشود. خوابم میآید. یعنی امروز از وقتی بیدار شدم خوابم میآمده. اما الآن یک هوس عجیبی دارم برای بلند شدن از روی این تخت. پاک کردن لاکهای قبلی و زدن لاکهای جدید. هر چند که میدانم الآن٬ یعنی تا دقایقی دیگر خوابم میبرد و یک روز دیگر میمیرد٬ بی رنگ نو.
+ نوشته شده در یکشنبه 4 اردیبهشت1390ساعت 5:23  توسط مریم
